با درود
یک سالی میشه که از دنیای مجازی دورم و این نوشته کنونی هم ورودی مجدد
به این دنیا نیست.سالی که گذشت سال پر باری بود به خصوص نزدیکی بیشتر
با استاد عزیزم فرهاد شیبانی.
جناب شیبانی چند سالی ست که سکوت کرده اند و از ترانه و موسیقی تا حدودی
فاصله دارند.اما خاطرات ایشان از دهه ۴۰ و ۵۰ اوج ترانه سرایی مملکت بسیار
زیبا و شنیدنی ست.هیچ وقت از گپ با ایشان سیر نمی شم.
فرهاد شیبانی همدوره بزرگانی چون خودش و ایرج جنتی عطایی ست.
چند روز پیش که با محمد رضا (ترانه سرا) در حضور استاد بودیم
جناب شیبانی جمله ای گفتند که دلیل نوشتن ترانه ای از سوی من شد...
نشستی تو بارون تو حال خودت
به یه گوشه خیره نگاه می کنی
این شب آخره که داری منو
تو با اسم کوچیک صدا می کنی ...
و این ترانه با همکاری نیما پوتی وصدای دوست عزیزم سعید ذاکری و
آهنگ دلنشین هادی کولیوند به سر انجام رسید و وقتی فرهاد شیبانی با
شنیدنش لبخندی زد خستگی روزهای دور افتادگی از ترانه سپری شد.
چقدر لبخند بزرگوارانه ی او دلنشین بود...
